کارهای جدید
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام عزیزم
چند روز بود که باز اینترنت قطع بود میخوام از کارهای جدیدت بگم که روز به روز شیرین تر میشی . خیلی شیطنت داری رادوینم هر کس میبینه باور نمیکنه همه میگن رومینا خدا به دادت برسه خیلی شیطونه . تازگیها یاد گرفتی لجبازی کنی و خودت رو میزنی با دو تا دستهای کوچیکت می کوبی رو پاهات ولی من و بابایی سریع بغلت میکنیم بوست میکنیم تا اروم بشی این کار رو موقعی انجام میدی که وسیله ایی(کنترل تلویزیون و خاک گلدون و سیستم صوتی و ......) که از دستت بگیریم ناراحت میشی . الان دیگه وسیله رو یکدفعه ازت نمیگیرم اسباب بازیتو میارم میدم دستت بعد اروم اروم اون وسیله ها رو ازت میگیرم الان تو مرحله ایی هستی که باید همه چیز رو باید لمس کنی الان دیگه تو خونه وسیله هایی که خطرناک بوده رو جمع کردیم بردیم تو اتاق خواب درش رو هم بستیم
خیلی خیلی حواسم بهت هست ولی دیروز تو فاصلهایی اینکه برم تلفن رو بیارم دیدم یه توپ کوچیک به اندازه تیله تو دهنت هست داشتم میمردم از ترس .سریع از دهنت دراورم خدا بهم رحم کرد.
وقتی بابایی از سر کار میاد نمی دونی چه دست و پایی میزنی تند تند خودت رو میرسونی جلوی در بعد دستت رو میکوبی زمین تا بابا جون بغلت کنه اگه بره دستشو بشوره بیاد ناراحت میشی و گریه میکنی خیلی بابایی رو دوست داری تو بغلش خیلی اروم میگیری
جمعه رفتیم خونه عمه جون با مامان جون بابا جون (مادر شوهر و پدر شوهر) ناهار اونجا بودیم بهمون خوش گذشت ولی چون هوای تهران الوده بود ما نبردیمت بیرون با بابیی دوتایی رفتیم کاخ نیاوران دور زدیم بعد رفتیم شهر کتاب نیاوران دوتا کتاب برای پدر بزرگها خریدیم برای مادر بزرگها نداشت ایشالله دفعه دیگه میخریم


کارهای جدید
